Saturday, January 20, 2007

مامان حامد و حمید

سلام من حامد هستم و 17 سالمه. همیشه داستانای سکسی منو تحریک میکرد و با خوندنشون رویاهای قشنگ توذهنم درست می شد که کیرم از سفتی می ترکید ولی همیشه فکر می کردم اینا یه داستانه. مگه میشه مادر با پسرش سکس کنه؟ ولی نمی دونستم یه همچین جریانی برای خودمم پیش میاد. ما یه خانواده 4 نفره هستیم. برادرم حمید که 20 سالشه. بابام نگهبان یه شرکت داروسازیه و یه شب در میون شیفته و مامان جونم که اسمش حمیراس و حدود 45 سالشه. دلیل اصلی این که من همیشه تو کف مامانم بودم سینه های گندش بود. آخه من عاشق پستونای گنده ام. از سایز کرست چیزی سرم نمیشه که براتون سایز پستونای مامانمو بگم، ولی این جوری براتون بگم که اگه کرستشو مثل کلاه بزارم سرم نصف سرم رو پر می کنه، مثل این کلاه مشهدی یا خلاصه که امکان نداره کسی تو خیابون از کنارش رد بشه و به پستونای قلمبه مامان خیره نشه. بگذریم. جریان از اونجایی شروع شد که من متوجه راحتی زیادی مامان و حمید شده بودم و دیده بودم وقتایی که اونا با هم تنهان شوخی های ناجور می کنن. مثلا یه بار که من تو اتاق تلویزیون می دیدم، رفتم آشپزخونه که آب بخورم دیدم مامان خم شده از کابینت چیزی برداره که حمید مامانو یه دست مالی حسابی کرد، ولی تا دید من اومدم زود خودشو جمع کرد و منم به روی خودم نیاوردم. یا بعضی وقتا که از باشگاه می اومدم می دیدم یا حمید حمومه یا مامان، که اون یکیم تازه از حموم اومده. منم با داستانای سکسی که خونده بودم و تجربه دوستان سایت به مامان و حمید شک کرده بودم که با هم رابطه سکسی دارن، ولی نمی تونستم قبول کنم که مامان منم بله. تا این که یه روز اومدم خونه. خواستم برم دوش بگیرم که دیدم حمید از رختکن اومد بیرون. تا منو دید هول کرد که من دلیلشو نفهمیدم، ولی اینو تو چشاش حس کردم. بعد رفتم سمت حموم که حمید گفت: کجا میری؟ گفتم: می خوام یه دوش بگیرم، چیه مگه؟ گفت: آخه مامان حمومه. من جا خوردم. گفتم: یعنی با هم حموم بودین؟ حمید گفت: نه بابا، همین الان که من اومدم بیرون مامان رفت تو. ولی من می دونستم دروغ میگه. منم رفتم پای تلویزیون. حمیدم رفت تو اتاقش. بعد چند دقیقه مامان اومد بیرون، ولی نمی دونست که من خونه ام و گفت: آخ، این دفعه کونم خیلی درد گرفت وحشی، داره می سوزه، نه به بی بخاری بابات نه به تو. من که باورم نمی شد چی شنیدم. یه دفعه صدای در اتاق حمید اومد و مثلا طوری که من متوجه نشم به مامان گفت: هیس، حامد خونس. مامانم فهمید چه سوتی داده، برا همین با همون ربدوشامبرش که داشت پستوناشو خفه می کرد و تا چاکش معلوم بود اومد پیش من. گفت: حامد جان تو خونه ای؟ به حمید گفتم بیا پشتم رو بشور، یه جوری شست که داره پوستم بلند میشه. اینو گفت که مثلا ماستمالی کنه ولی نمی دونست حمید به من گفته مامان بعد من رفته حموم و بازم ضایع شدن. منم که دیگه همه چیزو فهمیده بودم، گفتم: آره، شنیدم گفتی خیلی می سوزه و یه نیشخند زدم. مامانم که فهمید همه چیز لو رفته یه لبخند کوچولو زد و رفت. شب سر شام بودیم که مامان باز شروع کرد ماستمالی و گفت: حمید اصلا بلد نیست با یه پوست لطیف چطور برخورد کنه، این دفعه رفتم حموم، حامد جان به تو میگم بیای پشتمو بشوری. منم هول کردم. نمی دونستم چی بگم، فقط مثل خر کیف کردم. چون می دونستم پشتمو بشور یعنی چی. فقط گفتم: چشم، حتما. حمید سرش پایین بود و هیچی نمی گفت. برعکس مامان، خجالت می کشید. از فردای اون روز مامان یه جور دیگه بود. وقتی از مدرسه اومدم دیدم مامان یه تاپی پوشیده که تا حالا تنش ندیده بودم. یه تاپ استرچ زرد که قشنگ چسبیده بود به بازو و شکمش. حالا خودتون در نظر بگیرین تو یه همچین لباس تنگی اون پستونا چه جوری میشن. منم خیره بودم تو پستونای مامان. آخرشم مامان گفت: چیه؟ خیلی نگا می کنی. اینو تازه خریدم. بهم میاد؟ تو مغازه که پوشیدم فروشندش می گفت خیلی بهم میاد. کلی تعریف کرد. منم گفتم: عالیه، خیلی خوشگل شدی. ولی پیش خودم گفتم: یعنی مامان جلو اون یارو هم این جوری بوده؟ مرتیکه هیز، کلی دید زده تازه تعریفم کرده. بعد مامان گفت: پس، از این به بعد همش اینو تو خونه می پوشم. من حسابی شق کرده بودم و فقط می گفتم: آره، خیلی خوبه. یه چند روزی همین جوری بود و مامان هی خودشو با من راحت تر حس می کرد و باهام شوخی می کرد. خودشو می مالید بهم تا این که یه کم رومون به هم باز شد و یه شب وقتی بابا نبود و حمیدم تو اتاقش داشت چت می کرد، مامان رفت حموم. بعد چند دقیقه گفت: میای پشت مامانو بشوری عزیزم؟ وای، این حرف داشت دیوونم می کرد. چند روزی بود منتظر این لحظه بودم. باورم نمی شد که تا چند دقیقه دیگه چی خواهم دید. پستونای گنده و لخت مامانو تو اون کرستای که همیشه بوشون می کردم و می مالیدم به کیرم. تو همین فکرا بودم که مامان گفت: کجایی پس؟ یخ کردم. در حموم بازه، زود لباساتو در بیار، راحت باش و بیا مامان جون. منم تی شرتمو درآوردم و با شلوارک رفتم تو که وقتی شق می کنم تابلو نشه. رفتم تو حموم. نمی دونین چی دیدم! مامان با یه شورت و کرست مشکی جلوم بود. تا منو دید گفت: شلوارکتو در بیار، توام یه دوش بگیر دیگه. منم یه کم من و من کردم. گفتم: آخه مامان... خندید. گفت: آهان، از اون لحاظ میگی، عیبی نداره. من که مامانتم، عیبی نداره. حمیدم همین جوریه، این طبیعیه یه مرد وقتی یه زن لخت رو می بینه این جوری بشه (شق). حتی اگه مامانش باشه. منم درآوردم. مامانم گفت: حالا بهتر شد، مثل من راحت باش. حالا بیا تو. خودشم رفت زیر دوش. پشتش به من بود. منم داشتم با چشام می خوردمش. تازه فهمیده بودم مامان عجب کونی داره. گوشتی و قلمبه. داشتم مامانو حسابی دید می زدم که مامان برگشت و لیفو داد دستم. خودشم از پشت بند کرستش رو باز کرد و گفت: اینم در بیارم که تو راحت باشی. من داشتم می ترکیدم. آخه الان مامان با پستونای لخت پشت به من بود. حاضر بودم هرچی دارم بدم مامان برگرده سینه هاشو ببینم. بعد مامان گفت: چی کار می کنی؟ زود باش دیگه. تازه یادم افتاد که چرا اونجام. منم شروع کردم به شستن. مامان گفت: حامد، حالا که با هم تنهایم وجلوتم مثل تیر آهن شده یه سوال ازت دارم. منم گفتم: چی، بگو مامان. گفت: تو از کجای خانوما خوشت میاد که وقتی می بینی این جوری تیر آهن میشی؟ منم با یکم من و من گفتم: پستوناشون مامان خندید گفت: ای شیطون، پس برا همین همش سر کشو لباس زیرای منی داری، با کرستای من ورمیری. من سرخ شده بودم از خجالت. بعد مامان گفت: حدس می زدم. آخه بچگیتم این جوری بودی. اون موقع وقتی سه چهارسالت بود پستونای من برات هم اسباب بازی بود، هم پستونک خوابت. وقتی گریه می کردی کافی بود بغلت کنم. خودت دست می کردی تو کرستم با پستونام بازی می کردی دیگه گریه یادت می رفت. یا شب می اومدی پیش مامان با اون صدای قشنگت می گفتی مامان پسون. منم سینه هامو در می آوردم. توام باهاشون ورمی رفتی تا خوابت ببره. منم خوشم می اومد. آخه بابات از این کارا بلد نیست. یه راست میره سره اصل کاری. بعدشم زود می خوابه. می دونی که چی رو میگم؟ تا این که بعد بابات اینقدر غر زد که حامد بزرگ شده، زشته و از حرفا که منم دیگه نزاشتم این کارو بکنی. منم همچنان دستم رو کمر مامان بالا پایین می شد. یه لحظه دلو زدم به دریا و گفتم: مامان پسون مامان زد زیر خنده و گفت: آخ جون، قربونت برم، می دونی چند ساله اینو بهم نگفتی؟ منم گفتم: می دونی چند ساله بهم پسون ندادی؟ مامانم خندید گفت: راستی راستی پستون می خوای؟ منم گفتم: آرزومه. که یه دفع مامان برگشت. منم برای اولین بار پستونای گنده مامانو لخت دیدم. از اون چیزی که فکر می کردم گنده تر بود. آخه کرست جمعشون می کنه ولی الان که آزاد بود خیلی گنده تر بود. پستوناش مثل خربزه بود ولی یه کم تپل تر، که یه دونشم تو دوتا دست منم جا نمیشه. همین جوری که خیره مونده بودم به پستونای مامان خودش یکیشو با دستش گرفت وگفت: بیا عزیزم، بیا هرچی می خوای بخور. هر کاری دوست داری بکن. منم رفتم جلو و چنگ زدم تو پستونای مامان، افتادم به جونشون. همه جاشو می لیسیدم و می بوسیدم. مامانم دستشو گذاشته بود پشت سرم و سرمو فشار می داد تو سینه هاش و رونشو کرده بود لای پام و رونای تپلشو می مالید به کیرم و می گفت: جون، بازم حامد کوچولو داره سینه هامو می خوره. ولی من هیچی نمی گفتم و فقط می مالیدم و می خوردم. یه چند دقیقه که خوردم به نفس نفس افتادم. مامانم گفت: سیرشدی عزیزم؟ خوشت اومد؟ منم که دیگه روم باز شده بود گفتم: مرسی مامان، به آرزوم رسیدم. دارم پرواز می کنم. مامانم کیرمو گرفت و گفت: معلومه و کیرمو فشار داد. گفت: درش بیار ببینم شومبولت چقدی شده، خیلی وقته ندیدمش. اون موقعها که می بردمت حموم همش بوسش می کردم و می خوردمش. آخه بابات از این کار خوشش نمی اومد ولی من احتیاج داشتم. بابات اصلا به فانتزی های سکسی من توجه نمی کرد. بعد شورتمو کشید پایین و کیرمو گرفت تو دستش. منم خیلی خوشم اومد وگفت: آخ جون، قربونش برم. چقدر بزرگ شده ولی هنوز کوچولو باید بزرگتر بشه تا بشه یه کیر درست و حسابی. اولین باری بود که مامانم اسم کیرو جلوم می آورد. منم خوشم می اومد. کیرمو آروم تو دستش فشار می داد. بعد گفت: این کیر فقط به درد یه چیز می خوره که بعداً بهت میگم. بعد کردش تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن. اولین بارم بود یکی کیرمو می خورد. خیلی خوشم اومده بود. بعد مامان گفت: خوشت میاد عزیزم؟ منم سرمو تکون دادم و با سینه هاش بازی می کردم. بعد دستشو گذاشت پشتم و منو کشید طرف خودش و گفت: خودتو عقب جلو کن مثل اینکه داری کس می کنی. وای که این حرفای مامان چقدر تحریکم می کرد. آخه تا حالا یه زن جلوم از کیر و کس حرف نزده بود. منم شروع کردم تو دهن مامان تلمبه زدن. یه چند بار که جلو عقب کردم دیدم آبم داره میاد. به مامان گفتم. اونم نذاشت برم عقب و همه آبمو ریختم تو دهنش. اینقدر کیرم تو دهنش موند که کوچولو شد. بعد مامان کیرمو در آورد وگفت: به به، چقد خوشمزه بود. حالا می خوام یه چیز خوشمزه بدم تو بخوری. باشه؟ منم با سر گفتم باشه. بعد بلند شد تا شورتش رو در بیاره. وقتی خم شد پستونای آویزونش بازم حشریم کرد. گفتم: مامان، قربون این پستونای گندت برم که لنگه نداره. بعد مامان نشست ولاپاشو باز کرد و گفت: تا حالا از اینا خوردی؟ منم گفتم: من تا حالا کس ندیدم که بخوام بخورم. مامان گفت: خوب به این میگن کس، بیا خوب ببین. بعد انگشتشو کرد تو کسش و تکون داد. گفت: بیا بخور ببین چه جوریه، هرکی خورده راضی بوده! (این چندمین سوتی مامانم بود که می داد ولی سریع می ذاشت پای شوخی که حالا اونم یه جریان داره که براتون میگم). منم چون ترتمیز بود کف حموم به سینه خوابیدم و سرمو بردم لاپای مامان و شروع کردم به لیس زدن. اونم سرمو فشار می داد لاپاش و آخ جون آخ جون می کرد. یه چند دقیقه که خوردم مامان حسابی حشری شده بود. بلند شد. گفت: خوب، حالا باید بریم سر اصل کاری یعنی باید مامانو بکنی. وقتی مامان از این حرفا می زد بهم، یه جوری می شدم. بازم گفت: باید مامانو از کون بکنی، سایز کیرت جون میده برا کون من که دیگه دردم نگیره. مثل کیر اون حمید وحشی. منم گفتم: پس با حمیدم بعععله. اونم گفت: تو که همه چیزو می دونی دیگه چرا می پرسی؟ گفتم: مامان، چه جوری سکستون با حمید شروع شد؟ مامانم گفت: جریانش مفصله، بعدا برات میگم. الان زود بیا اینجا که مامان به کیرت احتیاج داره. منم گفتم: خوب، الان باید چیکارکنم؟ مامانم گفت: باید کیر خوشگلتو بکنی تو کونم. بعد صابونو برداشت و قشنگ دستشو صابونی کرد و مالید به کیرم. یه کم جلو عقب کرد که خیلی خوشم اومد. بعد خم شد جلوم و با یه حالت خاص دستشو از بین پاش آورد بیرون و انگشتشو مالید به کونش و قشنگ صابونیش کرد و انگشتشو می کرد تو کونش. همش می گفت: حامد جون می خواد مامانو از کون بکنه. زودباش عزیزم. بیا کیر خوشگلتو بکن تو کون مامان. منم رفتم سر کیرمو مالیدم به سوراخ کون مامان و مامان خودش اومد عقب تا کیرم بره تو کونش. نمی دونم کیر من کوچیک بود یا کون مامان زیادی گشاد بود. بعد گفت: آروم همشو بکن تو. منم یواش یواش کل کیرمو کردم تو. اونم خوشش اومده بود. می گفت: آخ جون، دارم حال می کنم با کیرت عزیزم. دارم کون میدم به پسرم. بکن عزیزم، تند تند بکن. کون مامانو بکن. منم مثل خرگوش تلمبه می زدم. آخه اولین باری بود که کیرم می رفت تو یه همچین جای گرم و نرمی. مامان خیلی حشری شده بود. همش ناله می کرد و خودشم می داد عقب. بعد گفت: کیرتو کلا در بیار، دوباره بکن تو. منم همین کارو کردم. وقتی کیرمو کشیدم بیرون سوراخ کون مامان باز و بسته می شد. منم هی تا ته می کردم توش و درمی آوردم. تا اینکه احساس کردم تو کمرم سیل راه افتاده. به مامان گفتم. اونم گفت: مال منم داره میاد عزیزم. تو داری آب مامانو میاری. دوست داری همیشه آب مامانو بیاری؟ مامان داشت از این حرفا می زد که داد و بیدادش بیشتر شد و آبش اومد. بعد برگشت کیر منو گذاشت لای پستونای نازش و بالا پایین کرد. اینقدر این کارش تحریکم کرد که تو چند ثانیه اول دوباره آبم امد و پاشید لای پستونای مامان. با خنده ازم پرسید: چطور بود عزیزم؟ خوشت اومد؟ منم بغلش کردم و بوسیدمش. گفتم: هیچ وقت این روز رو یادم نمیره. بعد من گفتم: مامان می زاری کستم بکنم؟ مامان با تعجب گفت: تو بازم می خوای؟ کیرت بازم بلند میشه؟ منم گفتم: آره، کافیه یه دست کوچولو به پستونای حشری کنندت بزنم، کیرم مثل سنگ میشه. مامان خندش گرفته بود و گفت: نه دیگه، برا امروز کافیه. همین جوری پیش بری هیچی ازت نمی مونه عزیزم. حالا وقت زیاده. از این به بعد زیاد با هم کار داریم. بعد گفت: شما چقدر حشرین. برعکس باباتون، اون دفعه که حمید منو از کون کرد تا چند روز جاش می سوخت. از بس وحشیانه می کنه. شماها به مامانتون رفتین که اینقد آتیشتون تنده. منم گفتم: قربون مامان حشریم برم. بعد خودمونو شستیم و رفتیم بیرون. حمید گفت: خسته نباشین، از سرو صداتون معلومه خیلی خسته شدین. مامانم گفت: تا اونجات بسوزه، دفعه دیگه وحشی بازی در نیاری. حالا چون دلت نشکنه دفعه بعد با هم بیاین پشت مامانو بشورین. منم همچنان منتظر اون روز بودم که تو یه فرصت دیگه براتون تعریف می کنم.

1 comment:

کسی دوست داشت بکونمش پارش کنم اما حال حصابی بهش بدم خوزستان زنگ بزنه 09393956387 said...

تاحالاباهرکی سکس داشتم بیشترهاشون گریه میکنن بعد 2دقیقه میگه بیا بکن دوس ندارم کسی رو اذیت کنم البته اگه بخواد یا نخوا داخل سکس با من توری میشه که بار دوم خودشاسرلاره میکنه باهرکی سکس کردم تا ارضاش نکردم ولش نمیکنم خوزستان 09393956387